السيد محمد حسين الطهراني
12
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
به خدا نسبت داده شده باشد ؛ و ليكن گفتار خداوند است كه مصدّق تمام علومى است كه در نزد اوست ، از كتب پيامبران پيشين ؛ و تفصيل و شرح كتاب كلّى الهى است كه شكّى در آن نيست كه از ناحيهء پروردگار جهانيان است . بلكه مىگويند : محمّد اين قرآن را پرداخته و به خدا منتسب داشته است . بگو اى پيغمبر ! شما هم يك سوره همانند آن بياوريد ، و هركس را هم كه در توان خود داريد ، براى اين امر - غير از خدا - دعوت كنيد و بخوانيد ؛ اگر شما راست مىگوئيد ! ولى حقيقت مطلب آنست كه اين منكران و جاحدان و معاندان قرآن ، چيزى را كه پايهء دانش آنها بدان نرسيده و احاطه بر فهم و معناى آن نكردهاند و حقيقت اين ظاهر براى آنان مكشوف نيفتاده است را تكذيب مىنمايند . و بر همين منوال و طريقه بوده است تكذيب كسانى كه پيش از اينها آمدهاند و پيامبرانشان را تكذيب كردهاند . پس اى پيامبر ببين و بنگر كه پايان كار ستمگران به كجا خواهد انجاميد ! » [ منكران قرآن ، يا با وصول به علوم كلّيّه و يا با رفتن از دنيا قرآن را در مىيابند ] بنابراين هنگامى اين متمرّدين مىفهمند كه اين قرآن كلام خداست كه تأويلش به آنها برسد ، و آن وقتى است كه از علوم حسّ عبور نموده و ادراك كلّيّات را بنمايند . « 1 » و چون در اين دنيا خود را حاضر براى تلقّى اين معنى ننمودند ، لذا با ارتحال از دنيا و نسيان علوم مادّى مىفهمند كه آيات قرآن همگى حقّ بوده و
--> ( 1 ) - يعقوب بن إسحاق كندى فيلسوف معروف مىخواست بر ردّ قرآن كتابى بنويسد ؛ حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام به او پيغام فرستادند كه : آيا آنچه را كه تو در آن شبهه مىكنى ، احتمال مىدهى شايد مقصود قرآن چيز دگرى باشد غير از آنچه تو فهميدهاى و غلط دانستهاى ؟ ! و آنچه خدا خواسته است صحيح باشد ؟ اين مرد حكيم شنيد و پسنديد ، و تصديق كرد كه اينطور است . بنابراين از رأى خود منصرف شد .